نام يوسفوس كريستودولوس را برخود نهاد. او باقي عمرش را به مطالعه و تأليف گذراند، تا در سال 1383 درگذشت و در ميسيترا به خاك سپرده شد.
مهمترين تأليفش تاريخ بيزانس از سال 1320 تا 1356 (1362) است در چهاربخش، كه بيشتر دفاعيهاي است از حيات سياسي خودش. او تاريخ نيكهفوروس گريگوراس را تكميل و اصلاح كرد (و برعكس)، چون گرايشهاي دونويسنده مخالف و روشها و علايقشان سخت متفاوت بود. اين تنها بخش تاريخ بيزانس است كه يك امپراتور نوشته، مگر قطعات حسبحالي كه در توپيكاي ميخائيل پالئولوگوس هشتم (سيزدهمـ 2) آمده است.
او گزيدهاي از اخلاق نيكوماخوس (مقالههاي 1ـ5) فراهم ساخت.
در مقام امپراتور نقش فعالي در مجادلات هسيكاستيان داشت و بعداً در مقام راهب رسالههاي زيادي در اينباره نوشت. ضرورتي ندارد بگوييم كه بينش او هسيكاستي بود و رسالههايي نوشت در رد بارلام و آكيندينوس، در رد پروخوروس كيدونِس ( برادر دِمتريوس كيدونِس) و در رد يوآنس كالكاس (بِطريق از 1334 تا 1347)، كه جانب بارلاميان را گرفت و مقام خود را از دست داد.
سرانجام، دفاعياتي برضد يهوديان و مسلمانان نوشت. معلوماتش در مورد قرآن از رسالهٴ ريكولدو دي مونته كروچه (سيزدهمـ 2) ترجمهٴ دمتريوس كيدونِس به يوناني اقتباس شده بود.
پسرش ماتياس هم كه به آتوس پناه برده بود، تفسيرهايي بر غزل غزلها و حكمت سليمان نوشت و دو مقاله به نام دخترش نوشت، در باب عشق به دانش و سه نيروي روحي.
12. ارمنستان
گريگور اَخلاطي
شاعر و مورخ ارمني (حدود 1354 ـ حدود 1424).
گريگور در حدود سال 1345 در شهر اَخلاط ارمنستان بزرگ زاده شد. نام پدرش زِر بود (ازاينرو، او را گريگور زرنتز ميناميدند) و معلمش سركيس. او راهب و بعدها رئيس صومعهٴ سنت استپان در آرتزه (نزديك ارزروم) بود. در حدود سال 1324 بهدست كردان در راه دينش شهيد شد و در زيپنا مدفون گرديد.
او تاريخ ارمنستان را نوشت (در دست نيست؟)، كتابي در باب شرح حال و روز شهادت شهداي ارمني و اشعار زيادي بهنام گانز.1 يكي از اشعارش حاوي گزارشي از همهٴ مصايب ارمنيان در سالهاي 1386 ـ1421، است؛ به ويژه آنچه بهدست تيمور لنگ ايجاد شد.